آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

...

دیروز عصر برای تسلیت به یکی از آشناها که هفته پیش مادرشون رو از دست داده بودن رفتیم خونشون. همون اول که همه ساکت نشسته بودند گل افشانی های آبتین طلا شروع شد . آبتین با صدای بلند: مامان نسیم چی می خوان برامون بیارن؟؟؟ من : هیچی مامان . هیسسسسسسسسسس و بعد از کمی تامل با صدای بلندتر : خدا رحمتش نکنه . خدا رحمتش نکنه من: هیس مامان . زشته آبتین : خدا رحمتش نکنه من . جلوی دهنشو محکم با دست گرفتم که بیشتر از این آبرومون نره آبتین ( با زحمت زیاد ) : ماسیم چرا دهنمو گرفتی . خدا رحمتش نکنه خدای من ، باید اونجا چکار می کردم ( فقط از خنده داشت دل و رودم می زد بیرون ) از دست این آبتین بلا ...
8 مهر 1391

مکالمه

من : آبتین اگه تو شلوارت جیش بکنی سگه می یاد اینجا. آخه سگه بوی جیش رو دوست داره. هر وقت جیش داشتی به مامان نسیم بگو . باشه ؟؟؟؟ آبتین : ماسیم . سگ موش می خوره . با ما چکار داره من: ...
4 مهر 1391

آبتین مهربون من...

هفته پیش سرمای خیلی بدی خوردم و از شدت بدن درد نمی تونستم تکون بخورم. شب وقتی آبتین دید دراز کشیدم زیر پتو اومده پیشم چند تا از جورابهای نو رو پیدا کرده اورده . تند تند بازشون می کنه میگه : مامان نسیم نمیر ، برات جوراب اوردم که خوب بشی . فدای این پسر مهربونم بشم الهی فردای اون روز هم چون حالم اصلا خوب نبود مادرجون صبح  اومد و تا غروب آبتین رو با خودش برد خونشون ( طبق معمول که همیشه گرفتاریها و زحمتهامون گردن مادرجونه ) وقتی غروب با آبتین برگشتند آبتین بدو بدو اومد بغلم و مرتب می گفت " مامان نسیم نمیر... " عزیز دل مامان نسیم.
4 مهر 1391

کالسکه سواری

به آبتین می گم بیا بریم درشکه سوار شیم. گریه میکنه میگه نههههه نمی یام. بعد از یه مدتی بهش میگم میای بریم کالسکه سواری. خوشش اومده میگه آره می یام . ماسی من فکر کردم می خوایم سوار اسبه بشیم... من و پدر جون مجبور شدیم صبح جمعه دوباره بریم بوعلی تا آقا آبتین کالسکه سواری کنه ای آبتین شیطون بلا ...
27 شهريور 1391

آموزش خوردن بستنی

با آبتین رفتیم خیابون بوعلی . آبتین جون می گفت: ماسیم بریم خیابون بوعلیو ، چه چیزی بخریم. می پرسم چی بخریم .آبتین میگه : اسباب بازی..... مواد لازم : آبتین طلا : 1عدد ( تو دنیا یکی هست اونم مال مامان نسیمه ) پس دنبالش نگردید پیدا نمی کنید بستی قیفی : 1 عدد زبون کوچولو : 1 عدد   ...
27 شهريور 1391

گنجنامه

عصر پنجشنبه هم رفتیم گنجنامه . هوا خیلی خنک و عالی بود. وقتی خواستیم شام بخوریم من به پدر آبتین گفتم : من جگر می خورم آبتین هم جوجه.که ابتین با جدیتی تما گفت : جوجه نمی هام ، جوجه کبابی می خوام. ازش می پرسم چند سیخ می خوای: بازم با جدیت 5 تا انگشتهاشو بالا برده و میگه شیش سیخ. نوش جونت پسر گلم ...
27 شهريور 1391

لاله جین

اینجا لاله جین همدان هست که آبتین جون یاد گرفته با ژست عکس بندازه     ...
27 شهريور 1391